تمام رشته هاي من فرشته شد
بنا نبود زن شود ، پيشنهاد ِ من شود
اسير ِ زير و بم ، و تن گشايم از كنار ِ باجه ها
با گرسنگي ِ زل زدن ، نوشته ، پاره شد
نرقصيده ، دامن ، تر مي كني اگر
هنوز زود است سرت را به دست و در ني ني بسته پنهان هنوز
سرد ، دلت مي خواهد و دلت مي خواهد بگريزي از
آب ، تن آب
طناب از گيسوي تو تا دار
پنهان از خود از مامور ، از لكنت
نكند بهانه اي شود ، بر ، اضافه
چشم بسته دنبالم بودي ، از
چشم بسته دنبالت بودم ، بر
دهن بسته تا اتاق ِ باز ، پشه اي كه حواس مختل مي خواهد!
و مي خواهد ما را ، تا سنگسار
روز به روز ، بهتر مشت ام باز ، بيا
سپيدي ِ تن ات بر بازوي بريده ام ، عقل ِ بي هوش
لبخنده ي تو ، تا عابران
كه مثلا ً گيجي، كه مثلا ً نمي فهمي، كه مثلا ًپرت مي شوي از
كه به خدا هيچ وقت ، كه تو ، كه آرام و رام ، اداي آدم ، اداي خودت
نامرد!
در خواب تا خدا ، تا ملافه هاي خيس از
غلتا غلت ِ تاب ، بوي پنهان ِ پُل ، دوباره گم شو !
دوباره تا براي فقط ،
تا لبه ي حفره هايي كه لبخنده مي زند ، آنجا ، مخفي .
دهن بسته تا اتاق ِ باز ، پشه اي كه حواس مختل مي خواهد!
و مي خواهد ما را ، تا سنگسار
روز به روز ، بهتر مشت ام باز ، بيا
سپيدي ِ تن ات بر بازوي بريده ام ، عقل ِ بي هوش
لبخنده ي تو ، تا عابران
كه مثلا ً گيجي، كه مثلا ً نمي فهمي، كه مثلا ًپرت مي شوي از
كه به خدا هيچ وقت ، كه تو ، كه آرام و رام ، اداي آدم ، اداي خودت
نامرد!
در خواب تا خدا ، تا ملافه هاي خيس از
غلتا غلت ِ تاب ، بوي پنهان ِ پُل ، دوباره گم شو !
دوباره تا براي فقط ،
تا لبه ي حفره هايي كه لبخنده مي زند ، آنجا ، مخفي .







0 نظرات:
ارسال یک نظر