۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

مادر

می نویسم یادم بیاید

کلماتم تو را می شناسند

توی صفحه ی سفید می گردند

می گردند و نمی یابند

نیستی ، دیگر نیستی

نبود شده ای ، تاریکی ، تاریکیم !

خطوطی کم رنگ مرز صورتت را می سازند

می سازند و

فرو می ریزند .

باد می آید ، پاها می روند

دست ها تو را پس می زنند

به یادت می آورم ؟

کنار پنجره ی ترک خورده ای در نمارستاق

کنار پیراهن آبی ات

کنار چشم های درشت مریم

کلماتم دورت می کنند ، هو می کشند

در سایه خوابیده ای ، - بی کلمه ای

بیدار نمی شوی دیگر ... ؟

قصه ها دنبال انحنای مرز تنت در هوایند که تو را تو می کرد

بر می گردند توی تنم

تمام می شوند ...

*

حالا کلماتم خوابیده اند

بین مژگان لرزانت به یاد می آوری ؟

شروع قصه اینجاست

اینجاست

شروع قصه .

0 نظرات:

ارسال یک نظر