سر آمدِ حوصله اند مرده های عاشقی که فردای قرار را بی قرارند
بی صدا ، بی رنگ ، می گردند حوالی ِ اصواتی دور
آنقدر دور که راهی به هم ریخته گم می شود
تنهایی ِ دهانی که بوسیده بودی
رژ ِ سیاهی زده ای
تمام صورتت گیسوست
وقتی کبود می ریزد از آبی که بر تن غسالخانه پاشید پدرم
سر مادرم سلامت
مرده شورها شنهای دهانم را یادشان رفته بشورند .
هوایی که ماهی لب می زدم تشنج ِ تب بود تن ِ دریا را
گلهای مرده ی کاشی همه جاش را گرفته بودند
ترسیده از حاشیه می چسبند به تن دیوار و تو آوار و من ؟
اتاقی مچاله است در چین ِ پیشانیت
باد کرده ام بر جداره ها و تو پلک کوچکی در دستمی
با گره های کور ِ این ملحفه ی سفید مچم باز نمی شود
بوی کافوری لحد رفته / عطر ِ زنانه ای خسته پا می زند به سقف ِ جمجمه ام
حافظه ی دست محکم گرفته تو را / می خواهد خودش مژه ی سوخته را ریمل بکشد
بی باز ِ چشمی چسبیده با خطوط ِ دست هام روشن برود
تا بال ِ پلک خفه بشکند / خطوط ِ پیله بترکد با سرنوشت پوست
هنوز مثل ِ ماهی ها صدام حنجره ی پوسیده لب میزند
ناخنهای صورتی ات را روی گونه هات شکسته اند / نمی بینی؟
ابعاد زمزمه و زخمهای هندسه گودال را احاطه کرده اند / نمی بینی !
لب ِ دو ساحل به هم که می رسند / تبخیر حاشیه می شوم در هوات
دریا در هجای کشیده اش آب شد
موج می گرفت تن ِ موجیش
من !
بلعیده بودمش .
بی صدا ، بی رنگ ، می گردند حوالی ِ اصواتی دور
آنقدر دور که راهی به هم ریخته گم می شود
تنهایی ِ دهانی که بوسیده بودی
رژ ِ سیاهی زده ای
تمام صورتت گیسوست
وقتی کبود می ریزد از آبی که بر تن غسالخانه پاشید پدرم
سر مادرم سلامت
مرده شورها شنهای دهانم را یادشان رفته بشورند .
هوایی که ماهی لب می زدم تشنج ِ تب بود تن ِ دریا را
گلهای مرده ی کاشی همه جاش را گرفته بودند
ترسیده از حاشیه می چسبند به تن دیوار و تو آوار و من ؟
اتاقی مچاله است در چین ِ پیشانیت
باد کرده ام بر جداره ها و تو پلک کوچکی در دستمی
با گره های کور ِ این ملحفه ی سفید مچم باز نمی شود
بوی کافوری لحد رفته / عطر ِ زنانه ای خسته پا می زند به سقف ِ جمجمه ام
حافظه ی دست محکم گرفته تو را / می خواهد خودش مژه ی سوخته را ریمل بکشد
بی باز ِ چشمی چسبیده با خطوط ِ دست هام روشن برود
تا بال ِ پلک خفه بشکند / خطوط ِ پیله بترکد با سرنوشت پوست
هنوز مثل ِ ماهی ها صدام حنجره ی پوسیده لب میزند
ناخنهای صورتی ات را روی گونه هات شکسته اند / نمی بینی؟
ابعاد زمزمه و زخمهای هندسه گودال را احاطه کرده اند / نمی بینی !
لب ِ دو ساحل به هم که می رسند / تبخیر حاشیه می شوم در هوات
دریا در هجای کشیده اش آب شد
موج می گرفت تن ِ موجیش
من !
بلعیده بودمش .







0 نظرات:
ارسال یک نظر