و اين اغاز داستان ديگري است.
مكان:
خلق را سر باز شناساندن آن ام به دل است كه همه چيزي را به چشم ديده...
حركتي به من دادي، ساكن، اين علامت يعني سكون
يكي از چهار قسم حركت
سكونت خانه لازم دارد كجاهايت سراي من نيست
خانه يعني حركت بي حركت هي حركت هي
در آن زمان ميگذرد پير ميشوند، دختران را تيغ بر سر به كه پيري در بر
من هم
وقتي خانه هستم
به من سكون ميدهي، راحت مي ايستم ، راست من تن تننم
من فتحه اََََ من كسره اِ من ضمه اُ
دو فتحه اً دوكسره اٍ دو ضمه اٌ
هي آرزو ميكنم تا بهار بيايد:
هي آرزو ميكنم به خانه مان بيايد
توي خانه راه ميروم ، جاي پاها آرزوهايم را محو ميكند
ايكاش آدمي خانه اش را فتحه ، نه، كسره ميداد
و چهارمين قسم حركت در شق سوم اتفاق نمي افتاد
تيز نيست اقا- تيغت تيز نيست:
آرزوهاي آدمي را همان دلتنگيهاي آدمي
اين ميتواند پيشنهاد خوبي براي شخصيت پردازي باشد
و به خدا چشم هام چپ شود اگر چپ را انتخاب كنم ، لوچ را نميدانم
بين خودمان بماند اينها توي شق سوم هم رسميت ندارد، مضموم است
اين فتح بابي ست رو به ايوان
تا بايستيم رو به چشم انداز روبرو، درست قامت بلند بالا، دست در دست همديگر به ماه ،
اينده ، صفا ، صميميت، دوستي، مهر، سيب
باخودمان بماند ، بلند است.
خانه صاحب دارد ، شهر هرت كه نيست:
سند به نام من است ، مفت خرم كه متعهد شده ام مال من باشد،
از پدر به ارث رسيده يا پول دادم و خريدم، اجاره داده ام ، موجر شده ام،
مستاجر: اقا به باتفاق همسر و تيغي بر سر، خانواده سه نفره.
كوچه علي چپ به اينجا ختم ميشود، هروقت كه عذرمان را خواست بايد دمممان را
بگذاريم روي كولمان و برويم وگرنه دممان توي كوجه حلزون ميشويم، كمي خانه را زمين
ميگذاريم تا نفسي تازه كنيم ، بعد باز هم حركت
رعايت مفاد قراردادنامه الزامي است:
هركس بيش از حد گرد اين دايره از بيرون بچرخد بايد منتظر تودهني ما باشد ولاغير.
طرفين بدانند، دعوت مهمان از خارج كار بسيار پليدي است ،
متخلفين شديداً مرعوب و منكوب ميشوند.
از اولش هم گفتيم ما سر در آخور شما داريم از خانه جدا نميشويم، ما نميرويم.
ماده سوم:بر در و ديوار نقاشي بكشيد ، سه بار خط بكشيد،
سوت با صداي بلند بزنيد يا كارهايي با يكدست انجام دهيد..... بي شخصيت هستيد ،
جايتان اينجا نيست و طبق طرح بايد از اين مكان برويد.
بن گاه اين جاست ، معاملاتمان اينجا انجام ميشود، شواهد بي جايي هم داريم،
به موقع ارائه ميكنيم.
ريشم بلند شده:
ملا عمر اگر ريشش را ميزد ملا عمر نميشد
ملا عمر اگر ريشش را ميزد سنگ به سينه شيطان ميزد
ملا عمر اگر ريشش را ميزد مي شكست
ملاعمر اگر ريشش را ميزد كام موعود يار اره ميكرد
ملاعمر اگر ريشش را ميزد دل توي دلش نبود
اتهام او تشويش اذهان خودش بود
با عرض سلام ، از اسامه جان چه خبر؟
خوب است، اسامه در خانه من ساكن است ، هم مفتوح است هم مكسور و هم مضموم
منظورم اين است : نميخواهيد تحويل بدهيد؟
برخلاف رسم مهمان نوازيست. ما كسي نيستيم كه خود را به دشمنانش تحويل دهد.
خداوند لعنت كند اسامه را كه در خانه قلب من جا دارد ، هميشه...
مخاطبان به من پشت كرده اند.. مرا نميشناسند، تندتر حركت ميكنم، يكدنده هم نيستم(براوو)
اگر به دوستانم فكر كنم عقب ميمانم بايد به مخالفانم توجه كامل داشته باشم هميشه
خانه روي هم رفته خوب است چقدر؟:
اما خنزر پنزري همچنان زير درخت سرو كنار جوي نشسته است، با آن خنده ترسناكش
به بقيه دهن كجي ميكند و تمام اينها در حياط اتفاق ميفتد، خانه حياط خلوتي دارد
كه جان ميدهد براي اين كارها بين خودمان بماند گاهي وقتها يواشكي ديوار آن را خيس ميكند.
براي سكونت در خانه اول بچه ها را جلو مياندازيم تا چانه بزنند، بعد خودمان فشار مياوريم.
تيغ ما كم كم كند شده ، ديگر تيز نيست.
عوض چانه ما آنها پوززني ميكنند، حسابي از رو ميرويم، ما دنبال يك سقف هستيم تا
پشت آن بايستيم ، كار به جاهاي باريك ميكشد، دادگاه و هيات منصفه لازم نيست.
آنجا هم تيغ ما تيز نيست و مجبوريم بيشتر هزينه كنيم.
پايان بندي با عدم قطعيت:
نبايد آرزو بكنم تا بهار بيايد
نبايد آرزو بكنم تا به خانه مان بيايد
نبايد آرزو بكنم كام موعود درخت بايستد
به هر حال ما خانه بدوش هستيم و خوش نشين
خانه داري؟ اصلاً ، من با خانه دارها سرخوش نيستم
آدم در خانه باشد كپك ميزند
آدم در خانه نباشد ، خانه كپك ميزند
در خانه آرزو كردن هزينه دارد، اين هرچه جاييست ، چارديواري اختياري
ما هم براي هر اينجا پول داده ايم، ما هم درد داريم
آنكه سواد ندارد چه ميداند لوچ با چپ چشم چقدر فاصله دارد، جدول حل نميكند
هركسي يكي را انتخاب ميكند ، ديگري را انتخاب ميكند و اين دليل بر برتري ديگري است ،
وقتي ديگري نباشد او انتخاب ميشود،وقتي ديگري باشد انتخاب انتخاب ميشود.
من هم اين چشم عسلي لب شكري را انتخاب كرده ام الان چند سال آزگار است
بدبخت شده ام ، بايد از صبح تا شب كار كنم مثل خر، ظرف ، رخت ... تو هميشه تو ،
نسكافه كافي شاپ....
بن لادن هم خانه دارد و ماهم. ملا عمر خانه بدوش مهمان دعوت ميكند ، تو هميشه در
مهماني هستي.
پير هم هستي. از همان اول گفته بودم . اگر تا حالا مانده ام فقط به خاطر تو
من:
ديگران را ساكت ميكنم ، خودم حرف ميزنم. در سكوت ديگران ميتوانم حرف بزنم،
هنوز حرف زيادي براي گفتن نداري، ملاعمر را انتخاب كردي به جايت حرف بزند،
تمام عقده هاي نهفته ات را با اين حنجره ي خونين فاش كردي ، پست ،
تو از اين مسند خلع ميشوي حالا شما اگر قول بدهيد ميتوانيد جانشين شويد و در اين
مسند قرار هميشه از آن جايي عوض ميشود كه آن را ميگذاريد .
به هر حال ميتوانيد پاسخ مثبت بدهيد. ميدانيد خواهش من بسيار كوچك است .
كمتر از حرف ، به اندازه حركت .







0 نظرات:
ارسال یک نظر